پژوهش در مديريت ورزش و ارتباطات ورزشي                         

 


پنجشنبه 26 مهر 1397

          درباره من


دانشیار دانشگاه پیام نور
حوزه مطالعاتی:
1. ارتباطات
2. رسانه
3. تبلیغات


دريافت فايل


متغیرهای انواع هوش برای تحقیق مدیریت ورزشی

سرکار خانم مختاری از دانشجویان فعال دوره دکترای مدیریت ورزشی در تلاشی تعدادی از مهم ترین متغیرهای هوش برای تحقیق در عرصه مدیریت ورزشی را به شکلی کوتاه تعریف کرده است که می تواند برای دانشجویان علاقه مند مفید باشد.
اززماني كه پدیده¬ای بنام هوش توسط آلفرد بینه (1905) درفرانسه به صورت عددورقم نمود كمي یافت واصطلاح بهره هوشي توسط ترمن(1916) معرفی شد، نزديك به يك قرن مي¬گذرد. ازآن زمان تاكنون بسياري از روانشناسان تعاريف وطبقه¬بندي¬هاي مختلفي از هوش به دست داده وبرآن اساس به تهية ابزارهايي پرداخته¬اندكه مدعي سنجش اين كيفيت ذهني هستند. مهمترین انواع هوش که در طی این سالها از جانب متخصصان و صاحبنظران روانشناسی ارائه شده عبارت است از:
1- هوش ذهنی-شناختي(هوشبهر، بهره هوشی)(IQ):هوش ذهنی شاخصي براي اندازه¬گيري هوش است که ازحاصل تقسيم سن ذهنی به سن تقويمي بدست مي¬آيد. این هوش مبتنی بر توانایی¬های زبانشناختی، تحلیل منطقی، هوش ریاضی، سرعت محاسباتی و حافظه بالا است. هوش ذهنی ارثی بوده و همان هوشی است که در حل یک مساله ریاضی، در طرح و اجرای یک پروژه عظیم، در اختراعات و اکتشافات علمی و بطور کلی در کلاس درس به ما کمک می¬کند.
2- هوش هیجانی(هوش عاطفی- احساسی،EQ): هوش هیجانی فرد را از نظر هیجانی مورد ارزیابی قرار می¬دهد، به این معنی که فرد به چه میزانی از هیجانها، عواطف و احساسات خود آگاهی و ثبات دارد و چگونه آنها را کنترل و اداره می¬کند. به اعتقاد گلمن هوش هيجاني توانايي شناخت احساسات و عواطف خود و ديگران است. مايروسالووي، هوش هيجاني راتوانايي ارزيابي، بيان وتنظيم احساسات خودوديگران در جهت استفاده كارآمداز احساسات و هيجانات تعريف مي¬كنند. همچنين، ويسينگر (2000) هوش هيجاني رابکارگيري عواطف واحساسات براي هدايت رفتار، افکار وارتباط موثربراي حصول نتايج خوب تعريف کرده است.
3-هوش فرهنگی(CI): ارلی و آنگ(2005) هوش فرهنگي را قابليت يادگيري الگوهاي جديد در تعاملات فرهنگي و ارائه پاسخهاي رفتاري صحيح به اين الگوها تعريف كردند. آنهاهوش فرهنگي را اين گونه تعريف كرده¬اند: "توانائي فرد درسازگاري موفقيت¬آميزبامحيط¬هاي فرهنگي جديدكه معمولا با بافت فرهنگي خود فرد نا¬آشناست". درواقع، هوش فرهنگی فرد برای تطبیق با ارزشها، سنت¬ها و آداب و رسوم متفاوت از آنچه به آنها عادت کرده است، و کار کردن در یک محیط متفاوت فرهنگی را نشان می¬دهد.
4-هوش سازمانی(هوش تجاری)(BI):در هر سازمان علاوه بر منابع عظیم و خلاق انسانی هوشمند، عوامل دیگری نیز در فرآیند عملکرد سازمانها نقش موثر ایفا می¬کنند و این تنها کافی نیست که سازمانها تلاش کنند با استفاده از ابزارهای گوناگون سنجش هوش، افراد باهوش را شناسایی و بکار گیرند، زیرا ممکن است کارکنان یک سازمان خیلی باهوش و برای انجام کارهای بزرگ خیلی توانا باشند، اما این هوش جمعی آنهاست که باعث انجام فعالیتهای بزرگ می¬شود. به اعتقاد آلبرشت وقتی افراد باهوش در یک سازمان استخدام می¬شوند، تمایل به "کندذهنی دسته¬جمعی" یا "حماقت¬گروهی" پیدا می¬کنند. هرکدام از این افراد باهوش می¬خواهند رو به بالا تفویض شوند و به سطوح ریاست برسند. از اینرو اغلب به شکل انفرادی عمل می¬کنند و در ساختن مفهومی برای رسیدن به واقعیت و تعالی سازمان کوتاهی می¬کنند. هر کارمند باهوش در سازمان مانند سیلویی است که به تنهایی ذخایر بسیاری را در خود نگه داشته است اما با یکدیگر در تعامل نیستند.لذا، آلبرشت در مقابل واژه کندذهنی سازمانی، از واژه هوش سازمانی استفاده می¬کند و تنها راه درمان کندذهنی در سازمان را بهره¬گیری از مدل هوش سازمانی می¬داند. وی هوش سازمانی را چنین تعریف می¬کند: توانایی یک سازمان در هماهنگ نمودن و یکپارچه¬سازی کل نیروی ذهنی و هوش موجود خود و تمرکز بر این نیرو برای دستیابی به رسالت سازمان. به عبارت دیگر، "داشتن دانشی عمیق نسبت به عمه عوامل مانند مشتریان (جامعه، مخاطبین،ارباب¬رجوع و...)، رقبا، محیط اقتصادی، عملیات، فرآیندهای سازمانی(مالی، فروش، تولید، منابع انسانی و ...) که تاثیر زیادی بر کیفیت تصمیمات مدیریتی در سازمان می¬گذارد، هوش سازمانی نامیده می¬شود." هوش سازمانی شما را برای تصمیم¬گیری در مورد همه عوامل موثر بر سازمان و شرکت توانمند می¬سازد.
5- هوش معنوی(روحانی):مطرح شدن جدی مفهوم و واژه هوش معنوی در ادبیات علمی روانشناسی و مدیریت را باید به زوهر و مارشال و نیز ایمونز نسبت دهیم. زوهر و مارشال هوش معنوی را به این صورت تعریف می¬کنند: هوش معنوی هوشی است که از طریق آن مسائل مربوط به معنا و ارزشها را حل می¬کنیم، هوشی که فعالیتها و زندگی ما را در زمینه¬ای وسیع¬تر، غنی¬تر و معنادارتر قرار می¬دهد، هوشی که به ما کمک می¬کند بفهمیم کدام اقدامات یا کدام مسیر معنادارتر از دیگری است. واگان هوش معنوی را به عنوان توانایی ایجاد معنا مبتنی بر فهم عمیق سوالات وجودی و نیز آگاهی و توانایی استفاده از سطوح چندگانه آگاهی در حل مساله تعریف می¬کند.در حقیقت هوش معنوی مجموعه¬ای از فعالیتها است که علاوه بر لطافت و انعطاف¬پذیری در رفتار، سبب خودآگاهی و بینش عمیق فرد نسبت به زندگی و هدفدار نمودن آن می-شود، به گونه¬ای که اهداف فراتر از دنیای مادی ترسیم می¬گردد و همین فرآیند موجب سازگاری فرد با محیط به خاطر خشنودی و رضایت دیگران می¬شود، زیرا وی با این سازگاری درصدد جلب رضایت خداوند متعال است. به اعتقاد مک شری (2002) هوش معنوی زیربنای باورهای فرد است که سبب اثرگذاری بر عملکرد وی می¬شود، به گونه¬ای که شکل واقعی زندگی را قالب¬بندی می¬کند.

تاريخ  ارسال:چهارشنبه 27 مهر 1390 - 09:04

کد:26186-1397







 کليه حقوق خبری و تصويری سايت متعلق به سايت شخصی دکتر قاسمی می باشد.