پژوهش در مديريت ورزش و ارتباطات ورزشي                         

 


چهارشنبه 1 آذر 1396

          درباره من


دانشیار دانشگاه پیام نور
حوزه مطالعاتی:
1. ارتباطات
2. رسانه
3. تبلیغات


دريافت فايل


نقدی بر دیدگاه تجمیع گرایش‌های مدیریت ورزشی و بازگشت به گذشته!

نقدی بر دیدگاه تجمیع گرایش‌های مدیریت ورزشی و بازگشت به گذشته!
حمید قاسمی (دانشیار دانشگاه پیام نور)
در ماه‌های اخیر خبرهایی به گوش می‌رسد که وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در تلاش برای ادغام برخی گرایش‌ها در رشته‌های مختلف و تبدیل آن‌ها به گرایش عمومی است. یکی از این رشته‌ها مدیریت ورزشی است!
گستردگی رشته علوم ورزشی، بازار کار و حوزه مطالعاتی آن باعث شد تا در مقطعی از زمان و بر اساس تجارب و مطالعات صاحب‌نظران، این رشته به یک حیطه و گرایش‌های آن به رشته‌هایی مانند مدیریت ورزشی، فیزیولوژی ورزشی، رفتار حرکتی و امثال آن تقسیم شود. هر یک از این رشته‌ها در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری بر اساس یک طرح تحقیقی در گرایش‌های مختلفی دسته بندی شدند. رشته مدیریت ورزشی در مقطع کارشناسی ارشد به شش گرایش و در مقطع دکتری به سه گرایش تقسیم شد. در مقطع کارشناسی ارشد این رشته با شش گرایش: «مدیریت بازاریابی ورزشی، مدیریت رسانه‌های ورزشی، مدیریت راهبردی در ورزش، مدیریت اماکن و تأسیسات ورزشی، مدیریت رویداد ورزشی و مدیریت اوقات فراغت و فعالیت‌های ورزشی» و در مقطع دکتری نیز این رشته با سه گرایش: «مدیریت بازاریابی و رسانه، مدیریت راهبردی و مدیریت اوقات فراغت» فعال گردید.
به نظر می‌رسد که برخی از واحدهای تصمیم‌گیرنده در سطح کلان به این جمع‌بندی رسیده‌اند که این گرایش‌ها باید تجمیع و به‌صورت «مدیریت ورزشی» و شکل سابق خود بازگردد. البته این امر هنوز محقق نشده است و امیدوارم این بازگشت به عقب در نظام دانشگاهی صورت نگیرد. بااین‌حال به چند نکته و آثار سوء احتمالی این تصمیم برای رشته مدیریت ورزشی اشاره و پیشنهادهایی را ارائه می‌کنم.
در ابتدا امیدوارم همان‌طور که شکل‌گیری این رشته و گرایش‌های آن طی یک طرح تحقیقاتی و با انجام مطالعات انجام شد، تجمیع آن نیز با مطالعه لازم صورت گیرد. در غیر این صورت شاید آسیب‌هایی به این شرح در انتظار رشته مدیریت ورزشی باشد:
1-‌ پس از سال‌ها تجربه و مطالعه کارشناسان این نتیجه حاصل شد که گستردگی رشته مدیریت ورزشی و گرایش‌های آن، از ضروریات است و می‌تواند به تمرکز مطالعاتی و پژوهشی کمک کند. بسیاری از این گرایش‌ها با همین عناوین در دانشگاه‌های معتبر دنیا در حال تربیت دانشجو هستند. با هدایت این تخصص‌ها به شکل عمومی ضمن بازگشت به گذشته، عملاً فرصت‌های مورداشاره از دست خواهد رفت.
2-‌ در حال حاضر دانشگاه‌های پیشرو جهان به دنبال شکل‌گیری نسل چهارم دانشگاهی یعنی تربیت دانشجویان خلاق و نوآور هستند. در شکلی ساده از تقسیم‌بندی مراحل خلاقیت، نخستین گام «آمادگی» از دو بعد تخصصی و روانی است. بی‌شک مطالعات متمرکز زمینه را بیش از زمینه‌های عمومی برای تربیت دانشجوی خلاق و نوآور در حوزه تخصصی مربوطه آماده می‌کند. این امر از پیش‌شرط‌های مهم برای جذب فارغ‌التحصیلان به بازار کار است.
3-‌ با شکل‌گیری گرایش‌ها، عملاً اساتید متعدد این حوزه نیز تلاش خواهند کرد تا در حیطه‌های تخصصی و به‌طور متمرکز به آموزش، پژوهش و اقدام مؤثر دانشگاهی روی‌آورند و این خود زمینه تربیت مدرس متخصص را بیش از گذشته و نسبت به گرایش عمومی فراهم می‌کند.
4-‌ شکل‌گیری رشته مدیریت ورزشی در حیطه علوم ورزشی از نتایج شکل‌گیری انواع گرایش‌ها در این حوزه است که در صورت بازگشت به گذشته ما باید بازهم رشته مدیریت ورزشی را در حدّ یک گرایش از رشته علوم ورزشی ببینیم.
5-‌ شکل‌گیری انجمن تخصصی مانند «مدیریت ورزشی»، در وزارت علوم به دلیل انواع گرایش‌ها و ظرفیت‌های بزرگ این رشته بود که نباید این رشته بزرگ را که می‌تواند با انواع گرایش‌ها زمینه تربیت نیروی تخصصی را فراهم می‌کند به‌نوعی محدود نماییم. به یاد دارم که برخی از متخصصان حتی به نیاز به وجود گرایش‌هایی مانند: گردشگری ورزشی، کارآفرینی ورزشی و امثال آن تأکید داشتند.
6-‌ شکل‌گیری این رشته و گرایش‌های آن زمینه حضور نشریات تخصصی، مقالات تخصصی، تألیف و ترجمه کتب تخصصی و توسعه مرزهای دانش در آن‌ها را فراهم کرده است. رویکرد بازگشت به گذشته و نگاه صرفاً عمومی به رشته علوم ورزشی و گرایش مدیریت ورزشی، این‌گونه ظرفیت‌ها را با چالش‌های جدی مواجه خواهد ساخت.
7-‌ آنچه از روال قانونی و منطقی کار انتظار می‌رود، این است که با مصوب و اجرایی شدن هر رشته و گرایش، باید پس از فارغ‌التحصیلی یک یا چند دوره و گرفتن بازخوردهایی اساسی نسبت به تغییراتی در سطح حذف و تجمیع اقدام نمود! این در حالی است که هنوز دانشجویان ورودی این گرایش‌ها در مقطع دکتری، فارغ‌التحصیل نشده‌اند و عمر زیادی از فارغ‌التحصیلان گرایش‌های کارشناسی ارشد آن‌ها نمی‌گذرد.
8-‌ با شناخت از روند اداری و بوروکراسی‌های طولانی و زمان‌بری که حداقل برای مطالعه و اجرایی شدن این رشته و گرایش‌ها وجود داشت، چه ضمانتی وجود دارد که در آینده و وقتی دوباره به این نتیجه رسیدیم که نیاز به ایجاد رشته و گرایش‌های تخصصی حس می شود، دوباره به‌راحتی بتوان به نقطه فعلی رسید؟!
9- برخی دانشگاه‌ها بر اساس این گرایش‌ها و تحولات پدید آمده در جذب و به‌کارگیری اعضای علمی خود اقدام نموده‌اند. آیا به چالش‌های احتمالی با تصمیم مورداشاره توجه شده است؟!
10-‌ با توجه به وجود برخی از این گرایش‌ها که از محبوبیت‌ بالایی نیز برخوردارند، آیا این اقدام زمینه خروج برخی جوانان علاقه‌مندان از کشور و تحصیل در خارج از کشور در رشته یا گرایش‌های موجود را فراهم نمی‌کند؟! آیا این اقدام عاملی در خروج ارز و تضعیف نظام دانشگاهی در شرایط بالا رفتن احتمال کاهش دانشجو نیست؟!
در ادامه باید توجه داشته باشیم که در زمان اقدام به نظرگیری از اساتید، خوب است که آنان را با مزایا و معایب این اقدام آشنا کنیم، و در ابتدا و قبل از قطعی تلقی شدن کار با ارائه سرفصل‌های پیشنهادی برای یک گرایش عمومی مدیریت ورزشی به‌جای گرایش‌های قبلی، نظر آن‌ها را برای این اقدام تجمیعی جویا شویم. البته لازم است متذکر شوم که نحوه گرایش بندی، درس‌های انتخابی، سرفصل‌ها و محتوای پیشنهادی و از همه مهم‌تر شیوه اجرای آن با نقص‌های بسیاری همراه بوده است. و ای‌کاش بررسی‌ها روی این نواقص و تلاش برای مرتفع کردن آن‌ها صرف می‌شد.
گاهی شنیده می‌شود یا گفته می‌شود که اگر ما این اقدام را انجام ندهیم، دیگران خواهند آمد و انجام می دهند، یا این‌یک دستور از بالاست و باید اجرا شود. به نظرم این نوع ادبیات و استدلال برای ما دانشگاهیان «که قرار است بر اساس علم و منطق تصمیم‌گیری و اقدام کنیم» قابل‌پذیرش نیست. اگر آزمون‌وخطاهای ما در نظام دانشگاهی بر این منوال باشد، از سازمان‌های غیردانشگاهی چه توقعی باید داشت؟ با چه جرأتی می‌خواهیم برای آن‌ها نسخ علمی تجویز کنیم؟! آیا حق ندارند به ما بگویند که " کل اگر طبیب بودی، سرخود دوا نمودی!".
باید پذیرفت که مطالعات و نحوه اجرای طرح موجود هم خالی از اشکال نبوده و نیست و به بازنگری اساسی نیاز دارد. چالش مهم اجرای طرح موجود این بود که در بسیاری از دانشگاه‌ها و واحدها بدون وجود زیرساخت، اساتید و منبع لازم برخی از گرایش‌ها فعال شد. این امر تجربه ناموفقی را در برخی از دانشگاه‌ها به وجود آورد. باوجود مسائل یادشده راه‌حل بهتر و منطقی‌تر این بود که به‌جای پاک کردن صورت‌مسئله سه اقدام اساسی صورت می‌گرفت:
1-‌ باید گرایش عمومی در کنار سایر گرایش‌های تخصصی باقی می‌ماند تا دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها بر اساس ظرفیت‌های موجود خود انتخاب می‌کردند. ایجاد یک گرایش عمومی در کنار شش گرایش ارشد و سه گرایش دکترا به‌جای تجمیع و ادغام آن‌ها اقدام منطقی‌تری برای پیشگیری از چالش‌های مطرح‌شده است.
2- واحدهای نظارتی در صدور مجوز فعال‌سازی گرایش‌ها در هر دانشگاه و دانشکده به ظرفیت‌های لازم توجه بیشتری را مبذول دارند.
3-‌ بازنگری، اصلاح و در صورت لزوم حذف یا اضافه کردن گرایش‌ها، دروس، سرفصل‌ها و محتوای آن‌ها. درس‌ها، سرفصل‌ها و محتوای گرایش‌های موجود نیاز به بازنگری و اصلاحات اساسی دارند، لذا می‌توان با تقویت و بهبود آن‌ها گام‌های مؤثرتری در جهت اهداف مورداشاره برداشت.
در پایان توصیه‌ای به همکاران تصمیم‌گیرنده و همکاران مجری خوددارم. ابتدا به عرض می‌رسانم که اقدام مورداشاره خیلی زود توسط اهالی خانواده موردبررسی و بازخورد قرار خواهد گرفت و امیدوارم از همین حالا به نکات، چالش‌ها و مسائل مورداشاره توجه فرمایید تا خدای ناکرده در فردا روزی در محضر خداوند، مردم و همکاران خود مغبون نباشید. در ادامه از همکاران مجری این‌گونه تصمیمات خواهشمندم که نسبت به این مسئله و رشته خود بی‌تفاوت نباشند و با نقد و نظر و تحلیل، حساسیت‌ها و چالش‌های موردنظر خود را برای همکاران تصمیم‌گیرنده برجسته‌نمایند تا این حساسیت موردتوجه و عنایت بیشتری در تصمیم‌گیری‌ها قرار گیرد. سکوت سازمانی همکاران، می‌تواند عواقب سوئی در سرنوشت آینده رشته و کار حرفه‌ای ما داشته باشد.
به امید آنکه در این حوزه تصمیماتی اتخاذ شود که با رضایت خدا، توسعه ملی، نفع نظام دانشگاهی و دانشجو همراه باشد. انشا الله

تاريخ  ارسال:چهارشنبه 17 خرداد 1396 - 16:37

کد:26611-1396







 کليه حقوق خبری و تصويری سايت متعلق به سايت شخصی دکتر قاسمی می باشد.